2 داستان كوتاه اما خواندنی
 

 
www.arak-info.com   اطلاعات شهری اراک
Arak City Information
2 داستان كوتاه اما خواندنی
 تاریخ خبر : پنجشنبه 07 مرداد 1389 - ساعت 08:33 
 
 
 
  عناوین آخرین اخبار رسیده
شهريور
17
 


 
گروه خبری سایت: 2 دوست با پای پیاده از جاده‌ای در بیایان می‌گذشتند. آن دو در نیمه‌های راه بر سر موضوعی دچار اختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و یكی از آنان از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی كه سیلی خورده بود سخت دل آزرده شد ولی بدون آن كه چیزی بگوید روی شن‌های بیابان نوشت: «امروز بهترین دوست من، بر چهره‌ام سیلی زد.»

آن 2 در كنار یكدیگر به راه خود ادامه دادند تا آن كه در وسط بیابان به یك آبادی كوچك رسیدند و تصمیم گرفتند قدری بمانند و در بركه آب تنی كنند. اما شخصی كه سیلی خورده بود در بركه لغزید و نزدیك بود غرق شود كه دوستش به كمك شتافت و نجاتش داد. او بعد از آن كه از غرق شدن نجات یافت، روی صخره سنگی نوشت: «امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.»

دوستی كه یك بار بر صورت او سیلی زده و بعد هم جانش را از غرق شدن نجات داده بود پرسید: «بعد از آن كه من با حركت قبلم تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن‌های صحرا نوشتی، اما اكنون این جمله را روی صخره سنگ حك كرده‌ای، چرا؟»

و دوستش در پاسخ گفت: «وقتی كه كسی ما را می‌آزارد باید آن را روی شن‌ها بنویسیم تا بادهای بخشودگی آن را محو كند، اما وقتی كه كسی كار خوبی برایمان انجام می‌دهد ما باید آن را روی سنگ حك كنیم تا هیچ بادی هرگز نتواند آن را پاك نماید.»

فقر

روزی یك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی كه در آنجا زندگی می كنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یك شبانه‌روز در خانه محقر یك روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!

پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه كردی؟

پسر پاسخ داد: بله پدر!

و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر كمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم كه ما در خانه یك سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یك فواره داریم و آنها رودخانه‌ای دارند كه نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس‌های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می‌شود اما باغ آنها بی‌انتهاست!

با شنیدن حرف‌های پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه كرد: متشكرم پدر، تو به من نشان دادی كه ما چقدر فقیر هستیم!

وبلاگ درس‌هایی از مدیریت




 نمایش کل عناوین خبری 
عناوینی از دیگر بخشهای خبری


آمار بازدید از سایت
 
 
 
   
 
 بازگشت به صفحه اصلی نشانی پست الکترونیک مورد نظر شما نام شما
 
©2003-2010 , PROFILE COMPUTER NET